همانطور که احتمالا میدانید هوش مصنوعی دانشی نوپا از شاخه های علوم کامپیوتر است. این دانش برای اولین بار با چالشی که در یک مقاله علمی توسط آقای آلن تورینگ ارائه شد، مطرح گشت و از همین رو آقای تورینگ را پدر علم هوش مصنوعی میدانند. در این مقاله که در حدود 65 سال پیش ارائه شد آقای تورینگ چالشی را مطرح کرد و آن این بود که آیا هوش مصنوعی در قالب یک نرم افزار کامپیوتری میتواند آنقدر به هوش انسانی شبیه باشد که انسان نتواند تشخیص دهد که این هوش یک هوش انسانی است یا یک هوش کامپیوتری (؟) و برای این چالش تصویر سازی کرد. در این تصویر سازی او آزمونی را مطرح کرده بود که بعدها به آزمون تورینگ شهرت یافت. در این آزمون باید انسانی پشت یک سیستم کامپیوتری می نشست و با دو نفر در طرف دوم به گفتگوی نوشتاری با کامپیوتر یا در اصطلاح چت می پرداخت. اما در طرف دوم یکی از آن دو نفر باید یک انسان و دیگری یک هوش مصنوعی می بود. اگر انسانی که با آن دو نفر چت می کرد میتوانست متوجه شود که کدام یک از آن دو نفر یک انسان و دیگری یک هوش مصنوعی است، در آنصورت آزمون تورینگ شکست میخورد و آن هوش مصنوعی دیگر یک هوش مصنوعی قوی نبود و سوال این بود که آیا یک هوش مصنوعی میتواند آنقدر قدرتمند باشد که در این آزمون پیروز شود و بتواند یک انسان را گول زده و خود را به جای یک انسان واقعی جا بزند یا نه؟

 

هوش مصنوعی با این هدف بزرگ شروع شد و درحالیکه کامپیوتر های آنالوگ با اختراع ترانزیستور داشتند به کامپیوترهای دیچیتالی تبدیل می شدند (که یکی از مشهورترین این کامپیوترهای دیجیتال در دانشگاه منچستر توسط گروهی که آقای تورینگ نیز یکی از آنها بود در حال ساخت بود)، هوش مصنوعی هم روز به روز در حال گسترش در دانشگاه های مطرح دنیا بود چون هنوز کامپیوتر های دیجیتالی وارد خانه ها نشده بودند.

در اولین قدم از پیشبرد اهداف هوش مصنوعی دانشمندان علوم کامپیوتر برآن شدند تا با پیدا کردن بهینه ترین الگوریتم ها برای جستجوی یک مورد در میان مورد های بسیار هوش مصنوعی را قادر سازند تا بتواند بهینه ترین جستجو را انجام دهد. در سال 1976 این الگوریتم ها به قدری پیشرفته شدند که اثبات شد هیچ الگوریتم دیگری نمیتواند بهینه تر از الگوریتم RBFST که پیشرفته ی الگوریتم A* بود، باشد. بعضی ها بر این عقیده بودند که هوش مصنوعی به پایان خود رسیده است و دیگر نمیتوان آن را گسترش داد زیرا بهترین الگوریتم پیدا شده است اما آنها منطق را فراموش کرده بودند. یک سال بعد دانشمندان به این فکر افتادند که مغز انسان قابل یادگیری است، در حالیکه الگوریتم جستجوی ارائه شده توسط آنها قابل یادگیری نبود و فقط از یک سری دستورات از پیش تعیین شده تبعیت می کرد. هوش مصنوعی باید در مقابل هوش انسانی قرار می گرفت و این مستلزم آن بود که هوش مصنوعی نیز مانند هوش انسانی دارای منطق و قدرت یادگیری و تفکر باشد. شاید به نظرتان برسد که چگونه قوانین منطق در هوش مصنوعی و نرم افزار کامپیوتری آن پیاده سازی شد. باید گفت قبلا قوانین منطق مغز انسان در ریاضیات به صورت استنتاج طراحی شده بود و تنها لازم بود این قوانین وارد نرم افزار شود. از این رو قوانین منطق مرتبه اول و دوم وارد نرم افزارهای کامپیوتری شدند و کامپیوتر ها شروع به پیشرفت منطقی کردند و این همان چیزی بود که آقای تورینگ می خواست.

در دهه 90 میلادی کامپیوتری توانست استاد شطرنج جهان را شکست دهد، اما نمیتوانست در آزمون تورینگ پیروز شود. برای پیروزی در آزمون تورینگ نیاز به کامپیوتری بوده و هست که بتواند تمام جنبه های زندگی انسانی را تشخیص داده و به نیازهای انسانی پاسخ دهد.

یکی از بهترین تلاش ها برای پیاده سازی هوش مصنوعی، تلاش شرکت گوگل برای این کار است. شرکت گوگل هم اکنون در حال تلاش بر روی یک سامانه هوش مصنوعی به نام Google brain است که یکی از مدیران ارشد آن آقای Andrew Ng استاد دانشگاه استنفورد بود. در این پروژه که تنها 4 سال است شروع شده گوگل توانسته ماشین های بسازد که اجازه ورود به خیابان های آمریکا را پیدا کرده اند. این ماشین ها تصادفاتی به بار آورده اند که البته در هیچ کدام از تصادفات ماشین های هوشمند گوگل مقصر نبوده اند. در ضمن گوگل اخیرا اعلام کرده هوش مصنوعی اش توانسته بفهمد که یک گربه چیست و این پیشرفت بزرگی است که ما توانسته ایم به هوش مصنوعی بیاموزیم که گربه چیست. دقیقا مثل بچه یک انسان.

سوالی دیگر مطرح است که آیا انسان قادر خواهد بود انسانی مصنوعی بسازد که بتواند برای جامعه انسانی مشکل ساز باشد و انسان ها را به دردسر بیاندازد. پاسخ این سوال سخت است زیرا اگر بخواهیم چنین مغزی بسازیم باید پردازشگر های بسیار قوی بسازیم و اگر چنین پردازشگری بسازیم باید فضایی خیلی بیشتر از مغز انسان در نظر بگیریم. مغز انسان به گونه ای ساخته شده است که زیاد داغ نمی کند و گرمای آن به راحتی کنترل می شود. اما پردازنده های کنونی بسیار داغ می کنند و اگر بخواهیم پردازنده ای الکترونیکی با قدرت مغز بسازیم، باید آن پردازنده را در پشت یک تریلی حمل و چنین مغز بزرگی هیچگاه نمیتواند مثل یک انسان رفتار کند. البته هوش های مصنوعی با قابلیت محدود مثل شطرنج بازی کردن میتوان ساخت اما این کامپیوتر ها قادر به انجام تمام کارهای انسانی نیستند. شاید روزی پردازنده ای ساخته شود که بتواند در سایز کوچک قدرت مغز انسان را داشته باشد و بتواند خود را خنک نگه دارد. اگر چنین اتفاقی بیافتد شاید بتوان برای آینده زندگی انسان ها نگران بود اما فعلا چنین قدرتی امکان پذیر نیست و تا آینده نزدیک نیز نخواهد بود.

اما یکی از آرزوهای بشر این است که بتواند یک موجود سخنگو مثل خود بسازد که با خودش ارتباط برقرار کرده و آرامش بدهد. هیچگاه حرف بد نزند و هیچگاه خیانت نکند. این سیستم میتواند یک مغز بسیار بزرگ شامل سرورهای بسیار قدرتمند نیز باشد که در آن سر دنیا برای مثال در مراکز داده ی گوگل باشد ولی بتواند توسط اینترنت با ما حرف بزند. این رویا ممکن است و هم اکنون نیز تا حدی به آن نزدیک شده ایم و این علم، همان علم روز هوش مصنوعی دنیا است...